لحظه ای معلق بین رویا و واقعیت

۰

پست شده در : ۱۷-خرداد-۱۳۸۹ | توسط : هِستیا | در دسته : پراکنده های ذهن من

بازوی دست دیگرم را دست میکشم…بر گرمای جای مانده ازیک آغوش گرم
عطرش را نفس میکشم …فرو میدهم …
نمیخواهم  بیدار شوم .حتی اگر گهگاهی به باریکی  مرز خیال و واقعیت باور داشته باشم.
دلم میخواهد تا آخر دنیا در رویا بمانم….
چشم سر خالص نمیبیند! نمیبیند!

نوشتن دیدگاه