پست شده در : ۰۱-خرداد-۱۳۸۹ | توسط : هِستیا | در دسته : Uncategorized
رفتیم یه جایی …خونه یکی که فقط میشناسم . یعنی دوست نیست…آشناست …از اون رابطه ها که براش لبخند میزنی
هی مودبی ….هی تظاهر میکنی …هی از خودت میپرسی که چی خب ؟ ولی باز ادب اجتماعی نمیذاره هارش باشی و بزنی زیر همه چی
از اونا که دنبال حرف باید بگردی و هی بگی چه هوا خوبه … چه لباستون خوشرنگه…بعله …نه …من تلویزیون ایرانی نمیبینم “متاسفانه ”
آهان…باشه …حتمن همینه که شما میگین..آره خب …خوبه ماهواره …پیش نیومده ..باز لبخند الکی …
حالا چراین توفیق اجباری اونجا رفتن و بودن بماند….
بعد همینجوری همه نشستیم و دارم خفه میشم از تحمل جو زوری .بعد یه نگاهم میفته به تلویزیون هی نا خود آگاه…صدا نداره و فقط تصویره. احتملن به احترام
صحبت کردن مهمونا…
یه تبلیغ میره از یه دکتر متخصص ترک اعتیاد. بعد راجع به کم توانی جنسی آقایانو روشهای درمان. بعد یه رژیم لاغری
من در عجب کیفیت و کمیت و مسخرگی تبلیغهام .
بعد یه خانومه که دورش بخاره …یه پرکاشن بدون نوازنده پشتشه و خودش هی جلوی یک بلندگوی ایستاده تکون تکونمیخوره و عشوه خرکی میاد…
یکی از احمقانه ترین صحنه هایی که آدم ممکنه ببینه . کارای خانومه و عشوه هاش افتضاحن…فکر میکنم چقدر آدمها و حرکاتشون و به خصوص رقص
و آواز برای اونایی که نا شنوا هستن احمقانه میاد .
خانوم صاحبخونه اسم خواننده رو میگه …یادم نمیمونه …تو فکر ناشنواهام…لبخند میزنم
نمیدونم چی میشه بهم میگه نمیدونم بهت گفتم یا نه …داریم نی نی دار میشیم . مثل خنگا نگاش میکنم …باید از ظاهرش مبفهمیدم وقت ورود …ولی
واقعن تا موقعی که نگفته بود نفهمیدم . باز لبخند …تبریک گرم…ابراز آرزوی خوب
ازحالتاش میگه و من نمیدونم باید لبخند بزنم ..بگم طبیعیه …بگم غیر طبیییعه …ادای هیجان زده در بیام …من میمونم و ادا در آوردنهایی که نمیدونم
درسته یا نه …
سعی میکنم موضوع رو عوض کنم . باز میپرسم این خانومه که داره میخونه کیه ؟
میگه باید ماهواره بگیری …خیلی خوبه …فیلماشم خوبه …
آخرش میگم البته باید بخریم . درسته
برای اینکه مامان اینا اومدن حوصله شون سر نره …بعله…
ماهواره لازم نیست عزیز جون، بیخودی باید کلی دردسر بکشی… خیلی از کانالهای ایرانی روی اینترنت هستن، پدر و مادر من که کاملاً راضی هستن.