<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای یکی از این روزها...</title>
	<atom:link href="http://1ofthesedays.com/blog/?feed=comments-rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://1ofthesedays.com/blog</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 17 Aug 2010 20:10:45 -0500</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آواره دیوانه ام من بس کن با باران</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=498&#038;cpage=1#comment-195</link>
		<dc:creator>باران</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=498#comment-195</guid>
		<description>سلام

از گوگل باز اومدم به وبلاگتون کاملن اتفاقی.

زیبا می نویسید.

با اجازه تون من یه بخش از این آهنگ رو که ستار و مهستی  نوشتین  خوندن تو گوگل باز گذاشتم ،فقط آهنگ رو .

ممنون بابت این آهنگ زیبا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>از گوگل باز اومدم به وبلاگتون کاملن اتفاقی.</p>
<p>زیبا می نویسید.</p>
<p>با اجازه تون من یه بخش از این آهنگ رو که ستار و مهستی  نوشتین  خوندن تو گوگل باز گذاشتم ،فقط آهنگ رو .</p>
<p>ممنون بابت این آهنگ زیبا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با کلموک آقا</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=500&#038;cpage=1#comment-194</link>
		<dc:creator>کلموک آقا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=500#comment-194</guid>
		<description>بانو جان عزیز, بد نباشه کیجا جان . تی بلا می سر .
 اینروزا بصورتی بسیار خفن بانو صادقه’ هدایت شده اید, و یا شاید مادام بانو فرانسوا کافکا(!) . اینهمه نومیدی مایه’ نگرانی شدید است. خواهشا داداش کلموکتان را که هم عمیقا دوستتان دارد و هم شدیدا نگرانتان است, با کامنتی, ای میلی, چتی, چیزی از نگرانی در بیاورید. تی جانه قربان . داداش.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بانو جان عزیز, بد نباشه کیجا جان . تی بلا می سر .<br />
 اینروزا بصورتی بسیار خفن بانو صادقه’ هدایت شده اید, و یا شاید مادام بانو فرانسوا کافکا(!) . اینهمه نومیدی مایه’ نگرانی شدید است. خواهشا داداش کلموکتان را که هم عمیقا دوستتان دارد و هم شدیدا نگرانتان است, با کامنتی, ای میلی, چتی, چیزی از نگرانی در بیاورید. تی جانه قربان . داداش.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آواره دیوانه ام من بس کن با گیس طلا</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=498&#038;cpage=1#comment-193</link>
		<dc:creator>گیس طلا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=498#comment-193</guid>
		<description>:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> <img src='http://1ofthesedays.com/blog/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه &#8230;شایدم میکنه ! با هِستیا</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=496&#038;cpage=1#comment-192</link>
		<dc:creator>هِستیا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=496#comment-192</guid>
		<description>من شرمنده شما کلموک آقا  جان
این گوگل ریدر تقصیر دارد. من خیلی وقتها آپدیت ها را میخوانم ولی داخل وبلاگ نمیشوم 
خونه جدید مبارک . همه از این اسباب کشی های ناخواسته داشتیم . مرسی که آدرس جدید را مرحمت فرمودید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من شرمنده شما کلموک آقا  جان<br />
این گوگل ریدر تقصیر دارد. من خیلی وقتها آپدیت ها را میخوانم ولی داخل وبلاگ نمیشوم<br />
خونه جدید مبارک . همه از این اسباب کشی های ناخواسته داشتیم . مرسی که آدرس جدید را مرحمت فرمودید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه &#8230;شایدم میکنه ! با کلموک آقا</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=496&#038;cpage=1#comment-191</link>
		<dc:creator>کلموک آقا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=496#comment-191</guid>
		<description>بانوی عزیز این اواخر نامهربان من. وبلاگ کلموک اقا در بلاگفا ملاخور شد. ( به این خانه گذر اما اگر کردی. توتیای خاک پایت را بسان گنج مکنونی ,گره زن برحریم گوشهء پاک عفاف  چادر مادر بزرگ من! که بوی یاس از آن جاریست . شاید روزی آنرا مرهمی کردم بر این درد عظیم تا ابد جاری ( . ارادتمند همیشگی شما.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بانوی عزیز این اواخر نامهربان من. وبلاگ کلموک اقا در بلاگفا ملاخور شد. ( به این خانه گذر اما اگر کردی. توتیای خاک پایت را بسان گنج مکنونی ,گره زن برحریم گوشهء پاک عفاف  چادر مادر بزرگ من! که بوی یاس از آن جاریست . شاید روزی آنرا مرهمی کردم بر این درد عظیم تا ابد جاری ( . ارادتمند همیشگی شما.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای &#8230; با هِستیا</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=480&#038;cpage=1#comment-190</link>
		<dc:creator>هِستیا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=480#comment-190</guid>
		<description>دقیقن همینه که میگی قصه گو جان.....بعد من به این نتیجه رسیدم نباید برنامه ریزی کنی ...چون هیچ جوره امکان نداره از عهده غیر مترقبه ها بر بیایی ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقن همینه که میگی قصه گو جان&#8230;..بعد من به این نتیجه رسیدم نباید برنامه ریزی کنی &#8230;چون هیچ جوره امکان نداره از عهده غیر مترقبه ها بر بیایی &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با salam</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=485&#038;cpage=1#comment-188</link>
		<dc:creator>salam</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=485#comment-188</guid>
		<description>That is so me and you dear! Enjoy....
http://www.youtube.com/watch?v=mZAZ_xu0DCg</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>That is so me and you dear! Enjoy&#8230;.<br />
<a href="http://www.youtube.com/watch?v=mZAZ_xu0DCg" rel="nofollow">http://www.youtube.com/watch?v=mZAZ_xu0DCg</a></p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای &#8230; با سلام</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=480&#038;cpage=1#comment-187</link>
		<dc:creator>سلام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=480#comment-187</guid>
		<description>همیشه چیزها اون طوری که ما برنامه ریزی کردیم و توی رویاهامون تصور کردیم پیش نمی رن... امسال بعد از هرگز همۀ خانوادۀ من اینجا بودن، با هزارتا بدبختی مرخصی جور کردم و خونه کرایه کردم و ... که یه سر بریم مسافرت که اونها هم یه جای قشنگ توی این کشور دیده باشن... با هزار امید راه افتادیم و تا پامون رو گذاشتیم از شهر بیرون شیشۀ ماشین مثل اینکه جنی شده باشه خرد خرد شد... آنچنان دست از پا درازتر و با اعصابهای خرد و ترسان و لرزان برگشتیم که نگو... با پیش پرداخت خونه هه و تعمیر ماشین و ... خرجش هم به سلامتی بیشتر از خرج پیش بینی شدۀ سفر شد... مرخصی بدبخت من هم به درک واصل شد... خلاصه تا مدتها با یه من عسل نمی شد من رو خورد...
تو هم سخت نگیر... بد بیاری تو زندگی همه هست، گاهی که هی پشت سر هم پیش میان دیگه امان آدم رو می برن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه چیزها اون طوری که ما برنامه ریزی کردیم و توی رویاهامون تصور کردیم پیش نمی رن&#8230; امسال بعد از هرگز همۀ خانوادۀ من اینجا بودن، با هزارتا بدبختی مرخصی جور کردم و خونه کرایه کردم و &#8230; که یه سر بریم مسافرت که اونها هم یه جای قشنگ توی این کشور دیده باشن&#8230; با هزار امید راه افتادیم و تا پامون رو گذاشتیم از شهر بیرون شیشۀ ماشین مثل اینکه جنی شده باشه خرد خرد شد&#8230; آنچنان دست از پا درازتر و با اعصابهای خرد و ترسان و لرزان برگشتیم که نگو&#8230; با پیش پرداخت خونه هه و تعمیر ماشین و &#8230; خرجش هم به سلامتی بیشتر از خرج پیش بینی شدۀ سفر شد&#8230; مرخصی بدبخت من هم به درک واصل شد&#8230; خلاصه تا مدتها با یه من عسل نمی شد من رو خورد&#8230;<br />
تو هم سخت نگیر&#8230; بد بیاری تو زندگی همه هست، گاهی که هی پشت سر هم پیش میان دیگه امان آدم رو می برن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با سلام</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=485&#038;cpage=1#comment-186</link>
		<dc:creator>سلام</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=485#comment-186</guid>
		<description>باورم نمی شه دقیقاً دقیقاً مثل این اتفاق برای من افتاده... داشتم از ورودی های وی واردش می شدم و سرعتم رو زیاد کرده بودم... یه مرتیکۀ ... توی همون لاین های وی که من داشتم می رفتم توش شروع کرد گاز بده که من نتونم بیام توی لاین... می دید لاین من 200 متر دیگه تمومه ها... شروع کردم یه خروار فحش ناموسی که همشون به کش ختم می شد بهش بدم... مامان و بابام هم توی ماشین بودن، یه دفعه دیدم سکوت توی ماشین برقرار شد... کلی خجالت کشیدم... وحشتناک بود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باورم نمی شه دقیقاً دقیقاً مثل این اتفاق برای من افتاده&#8230; داشتم از ورودی های وی واردش می شدم و سرعتم رو زیاد کرده بودم&#8230; یه مرتیکۀ &#8230; توی همون لاین های وی که من داشتم می رفتم توش شروع کرد گاز بده که من نتونم بیام توی لاین&#8230; می دید لاین من ۲۰۰ متر دیگه تمومه ها&#8230; شروع کردم یه خروار فحش ناموسی که همشون به کش ختم می شد بهش بدم&#8230; مامان و بابام هم توی ماشین بودن، یه دفعه دیدم سکوت توی ماشین برقرار شد&#8230; کلی خجالت کشیدم&#8230; وحشتناک بود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای &#8230; با خانم آقا مداد</title>
		<link>http://1ofthesedays.com/blog/?p=480&#038;cpage=1#comment-185</link>
		<dc:creator>خانم آقا مداد</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 1969 18:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://1ofthesedays.com/blog/?p=480#comment-185</guid>
		<description>:(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> <img src='http://1ofthesedays.com/blog/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
