آواره دیوانه ام من بس کن

۲

ارسال شده به : ۱۴-مرداد-۱۳۸۹ | توسط : هِستیا | In : شعر و ادبیات, موسیقی

لابد این جاودانه مهستی و ستار در سه گاه را شنیده باشید :
آواره دیوانه ام من بس کن
این روزها موسیقی ماشین است …گمانم کلی پیشرفت است خواندن با این که از شنیدن و خواندن هم فراری بودم این چند وقت گذشته …
بمانی پشت قطار…طولانی ترین قطار دنیا … هی بخوانی هی بشنوی هی ….
دکلمه مولود زهتابش از شهریار  محشر است :
حیف در یوتیوب پیدایش نکردم بگذارم حالش را ببرید اگر گذرتان به این خانه افتاد :

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

کل اجرا محشر است . از تنها دلایلی که ستار را گاهی دوست میدارم این آواز است . مهستیش هم فوق عالی است.

همینطوری وصف حال ….

۰

ارسال شده به : ۲۷-شهریور-۱۳۸۸ | توسط : هِستیا | In : شعر و ادبیات

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک   هان ، ولی … آخر … ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند