ارسال شده به : ۱۴-مرداد-۱۳۸۹ | توسط : هِستیا | In : شعر و ادبیات, موسیقی
لابد این جاودانه مهستی و ستار در سه گاه را شنیده باشید :
آواره دیوانه ام من بس کن
این روزها موسیقی ماشین است …گمانم کلی پیشرفت است خواندن با این که از شنیدن و خواندن هم فراری بودم این چند وقت گذشته …
بمانی پشت قطار…طولانی ترین قطار دنیا … هی بخوانی هی بشنوی هی ….
دکلمه مولود زهتابش از شهریار محشر است :
حیف در یوتیوب پیدایش نکردم بگذارم حالش را ببرید اگر گذرتان به این خانه افتاد :
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
کل اجرا محشر است . از تنها دلایلی که ستار را گاهی دوست میدارم این آواز است . مهستیش هم فوق عالی است.