ارسال شده به : ۲۵-شهریور-۱۳۸۸ | توسط : هِستیا | In : کتاب
بعضی وقتها بعضی داستانها در اوج سادگی تو عمق وجودت میشینه …با همه ذهنیاتت بازی بازی میکنه …خاطره های نو و قدیمی رو جلوت می رقصونه و مسحورت میکنه … به فکر فرو میبردت و بهت تلنگر میزنه …انگاری همه دیگ زندگیت رو زیر و رو میکنه …نا شناخته هاش رو و تک تک تشکیل دهنده هاش رو بیرون میکشه و ذره ذره معنا دارش میکنه….
زوربای یونانی رو باید خوند…مزه مزه کرد و خوند …نه از آن خواندنهای اسکرینی …از آنها که با هر لحظه اش فکر کنی و غرق شی و عشق کنی…همذات پنداری کنی و لبخند بزنی بر پیکره زندگانی … صفتهای بد و خوب خودت رو شخم بزنی و دسته بندی کنی و شاید هم آگاهانه پیش از آنکه دیر شود تغییر کنی …