آواره دیوانه ام من بس کن

۲

ارسال شده به : ۱۴-مرداد-۱۳۸۹ | توسط : هِستیا | In : شعر و ادبیات, موسیقی

لابد این جاودانه مهستی و ستار در سه گاه را شنیده باشید :
آواره دیوانه ام من بس کن
این روزها موسیقی ماشین است …گمانم کلی پیشرفت است خواندن با این که از شنیدن و خواندن هم فراری بودم این چند وقت گذشته …
بمانی پشت قطار…طولانی ترین قطار دنیا … هی بخوانی هی بشنوی هی ….
دکلمه مولود زهتابش از شهریار  محشر است :
حیف در یوتیوب پیدایش نکردم بگذارم حالش را ببرید اگر گذرتان به این خانه افتاد :

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

کل اجرا محشر است . از تنها دلایلی که ستار را گاهی دوست میدارم این آواز است . مهستیش هم فوق عالی است.

داغ دل رومانس زده ما …

۱

ارسال شده به : ۱۳-دی-۱۳۸۸ | توسط : هِستیا | In : موسیقی, پراکنده های ذهن من

هر وقت once را میشنوم  پر میشوم از حس گرم سرخوشی …دلم میخواهد همه رومانسی که به دلم میپاشد و همه حسهای خوب دیگرش  را  فریاد بزدم و شریک شوم  .از غلغلک دلم بگویم . بگویم  گرمی و  طراوت حس غریب را …همان حس دیر هنگام که هست و هم نیست …هم انکارش میکنم و هم نه … هم میخواهم باشد و هم نباشد …با موسیقی میگردم و از آن زیر درش می آورم و بعد نگاهی میکنم و مثل سیب ممنوعه پنهانش میکنم تا سر صبر گازش بزنم …دلم غنج میزند دوباره و دوباره بشنومش .

ولی این روزها  یک جایی آن ته مه ها هر چقدر هم سانتیمانتال میشوم و  رمانسم میزند بالا و هی میخواهم خوشحال شوم و هی میخواهم  گرم شوم و مست شوم  یاد این روزها از پس ذهنم میگذرد و انگار واجب و لازم است که به خودم همه آنهایی را که این چند وقته دغدغه شان شده دویدن دنبال حق مسلم و طبیعی را  یاد آور شوم …بعد دلم میگیرد و شادیم حرام می شود و پرت میشود یک گوشه و هی غمم میگیرد و می آیم و میچرخم میان این  خبرهای کوفتی و هی خبر میخوانم و هی جلوی خودم را میبگیرم که روی فیلمها کلیک نکنم که از بعد دیدن ناخود آگاه فیلم چشم بربستن ندا و حال خرابم دانستم من آدم دیدن این صحنه های خشونت واقعی نیستم …من ریز ریز میشوم و نابود با دیدن اینها …با تصور رد شدن ماشین از روی تن واقعی آدمها وای به حال دیدنش …از دیدن ضربه ها …خون راست راستکی پاشیدنها …

و لحظه رمانتیک و لپ گل انداخته ام یک دفعه جایش را با گوشه لب آویزان و قلب چنگ خورده و چشم تر عوض میکند …دیگر وانس را هم نمیشنوم و فکر میکنم به اینکه خوشحال بودن چقدر برای ما غریب است …چقدر همیشه بعد از آن یا همراه آن منتظریم که از آن کاسته شود …اگر منتظر هم نباشیم باز هم یک جوری همیشه چیزی بوده که از آن کاسته …

————————————————————————–
پ.ن. این دقیقا حس لحظه بود چند  روز پیش … بعدش گمونم از هرمس خوندم  حسهای شخصی رو بنویسین و نگه دارین تو این روزا …نوشته بودم و حالا پابلیشش کردم…

معجزه موسیقی

۲

ارسال شده به : ۰۲-شهریور-۱۳۸۸ | توسط : هِستیا | In : موسیقی, پراکنده های ذهن من

بعضی وقتها هر چی هم خسته باشی از کار روزانه یه موسیقی گرم و هیجان انگیز میتونه حالتت رو عوض کنه و بهت انرژی بده. البته گاهی لازمه موسیقی با مودت همراهی کنه ، ولی خوب تلنگر و بیرون اومدن از خمودگی رو من هیچوقت رد نمیکنم.

چند روز پیش که خیلی خیلی خسته از کار روزانه به محض رسیدن و دست و رو شستن بی حوصله تو آشپزخونه مشغول آماده کردن غذا بودم  گوله خان صدای دستگاه صوتی خانه مشترک را برد بالا . تا خواستم با غر از صدای زیاد شکایت کنم ناخود آگاه پر از انرژی شدم و در حین کار با این آهنگ بالا پایین پریدن و ورجه ورجه رو شروع کردم. انگار همه حس خستگی روز از تنم دراومد. حدس زدم از کجا رسیده* . خودم هم گرفته بودمش ولی خوب مسئول اجرایی صدا سیما تو خونه ما آقای همسر خان میباشند اصولا و این بار هم پیش دستی کرده بود و خیلی به موقع این آهنگ رو تو حال و هوای خونه جاودانه کرد. یکی دیگه هم تو همین سبک و سیاق پخش شد و تا تموم شد یک دفعه این یکی شروع شد.

میگم اینرو از کجا گیر آوردی؟؟؟ میگه :فرهوده دیگه . همه اینا رو با هم فرستاده ! میگم منم پس مجبورش میکنم همه  هشت ساعت راه وینیپگ تا اینجا رو  تو اف. جی فقط به همین گوش کنه :-) **

——————————————————————————-

* فرهود جان  این قصه همون روزی اتفاق افتاد که مجموعه سال ۸۸ رو فرستادی :) بازم ممنون هزارتا.

**من میدونستم این و مشابهاتش به مدل فرهود نمیخوره. گوله خان فقط میخواست دهن من رو هم بیاره :) ))

پ.ن. مهم  اگه به فکر بالا بردن روحیه هم خونه تون هستین بعدش خراب کاری  نکنین خواهشا :-) هر چند خودش شد بهانه واسه شریک شدن این خاطره با بقیه :-)